کد خبر: ۹۰۴۳
۲۲ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۰۰
شهربانو، مادر مهربان اهالی محله کاشانی است

شهربانو، مادر مهربان اهالی محله کاشانی است

«شهربانو خالقی» ساکن محله کاشانی است و مادر خیلی از اهالی محل، به درِ خانه‌اش که می‌رسم بوی عطر درختان تازه روییده به استقبالم می‌آیند و در را که برایم باز می‌کند سال‌های سال خاطره را در چهره‌اش می‌توان دید.

زهرا نیک رو|«شهربانو خالقی» ساکن محله کاشانی است و مادر خیلی از اهالی محل، به درِ خانه‌اش که می‌رسم بوی عطر درختان تازه روییده به استقبالم می‌آیند و در را که برایم باز می‌کند سال‌های سال خاطره را در چهره‌اش می‌توان دید، در همین هنگام یکی از اهالی از جلوی درِ خانه‌اش رد می‌شود و با چنان احترامی با او دیدار می‌کند که نشان از همان تعاریفی است که از بزرگی این مادر شنیده‌ام. ۸۰ سال دارد، اما دست‌های  ظاهراخسته‌اش، بوی مهربانی می‌دهند.

هر روز آینه، تصویر لبخند‌های تو را برایم قاب می‌گیرد تا تنها دلخوشی‌ام در این روز‌های سراسر دلتنگی باشد. صدای تو، آشناترین کلامی‌است که می‌شناسم.

شهربانو از بچه‌هایش و سختی بزرگ کردنشان می‌گوید، اینکه هشت فرزند دارد و همسرش را به خاطر بیماری ۲۰‌سال پیش از دست داده است. اما هیچ‌گاه کم نیاورد و با توکل بر خدا و لطف خویشان و همسایه‌ها با افتخار همه را بزرگ کرده و به خانه و زندگی‌شان فرستاده و حالا هم نوه و نبیره‌هایش.

او و خانواده‌اش حالا ۵۰‌نفر هستند، خانواده‌ای پر جمعیت و متحد که هنوز هم در این سال‌های دوری و فاصله، الگوی محله‌اند و هشت فرزند شهربانو با تقسیم ایام هفته همراه با نوه و نبیره‌هایش هر هفت روز هفته با او هستند و هیچ‌گاه تنهایش نگذاشته‌اند در حالی که این روز‌ها خیلی از مادر‌ها از تنهایی‌شان گلایه دارند.

 

در  خانه قدیمی با باغچه‌ای پر از درخت انجیر و سیب و آلبالو با صدای آواز یاکریم‌ها  خاطرات دوران کودکی‌ام  زنده می‌شود

تنها فرشته دنیایی که می‌شناسم

مادرم، تو روح تمام شعر‌های عاشقانه‌ای که باید بسرایم. حتی واژه‌ها برای از تو گفتن کم می‌آورند. می‌خواهم برای یک بار هم که شده، تو را زیباتر از تمامی‌کلمات بنویسم. باید برای نوشتن تو، واژه‌ها را عوض کنم. کاش می‌شد واژه‌ای تازه به دنیا بیاید، واژه‌ای که بتوان تو را با آن سرود، واژه‌ای که در هیچ کجای جهان، به گوش هیچ شاعری نخورده باشد. تو تنها فرشته دنیایی هستی که من می‌شناسم.

شهربانو، مادر خوش‌مشرب محله‌مان که هنوز روحیه‌ای جوان و با‌اقتدار دارد با دعوت من به حیاط خانه‌اش از کنج‌کنج خانه خاطره‌ای تعریف می‌کند، طوفانی از مشکلات را برایم تعریف می‌کند و بعد از آن با خنده‌ای، آرامش و شادی‌هایش را برایم به تصویر می‌کشد و طوفان را به سمت ساحل هدایت می‌کند.

شهربانو حوصله‌اش زیاد است و خوش‌مشرب، لهجه‌اش مشهدی است، اما نه غلیظ! خاطرات می‌گوید و حرف‌ها دارد، اما تمام صحبت‌هایمان در حیاط بهاری‌اش به یک نکته هدایت می‌شود و آن اینکه، مادر تنها مخلوقی است که با صبر و بردباری، خلق می‌کند، پس بعد از خالق از این مخلوق خلق‌کننده نیز اطاعت کن و در تمام سالیان زندگی‌اش حفظش کن زیرا مادر تنها فرشته دنیایی است که می‌شناسیم.

نگاه شهربانو نگاه همه مادران شهر و محله‌ام است. مادر مهربانی‌ها، همه به لبخند تو می‌رسند. دست‌هایت، زیباترین مکانی است که برای بوسه‌هایم سراغ دارم. خداوند تو را از جنس زیباترین سلام‌ها آفریده است.

 

خدا کند بتوانم تمام روزهایم را از تو بسرایم

خدا کند بتوانم تمام روزهایم را از تو بسرایم، تویی که ادامه بهشتی، تویی که تازه‌ترین سلام‌ها هستی، تو اولین و باشکوه‌ترین نعمت خداوندی که من دیده‌ام. بگذار بر دست‌های رنجورت بوسه زنم.



*این گزارش ۱۴ اردیبهشت  ۹۲ در شماره ۵۲ شهرارا محله منطقه دو چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44